شير على خان لودى

44

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

باقى عمر به عزلت و قناعت بگذرانيد و در سنهء تسع و ستّين و سبعمائه [ 769 ] از اين خاكدان ظلمانى به سراى جاودانى چالش فرمود . من لطائفه آوازهء جمالت تا در جهان فتاده * خلقى به جستجويت سر در جهان نهاده سودائيانِ زلفت گردِ تو حلقه بستند * شوريدگان مويت در همدگر فتاده ماييم بسته دل را در لعل دلگشايت * آن لب به خنده بگشا تا دل شود گشاده سلمان رُخَش به بازى شه‌مات عاقبت كرد * بازى نگر كه دادت باز اين حريف ساده سراج الدّين قمرى - از افاضل شعراى ماوراءالنّهر است . گويند كه او را در مجلس يكى از حكّام ، با سلمان ساوجى مناظره افتاد ، مير مجلس حكم كرد كه هر دو بر اين مصراع مشهور كه : اى باد صبا اين‌همه آوردهء توست ، طبع‌آزمايى كنند و هريكى ، يك رباعى بگويد تا جودت طبعها ظاهر گردد ؛ اوّل سلمان اين رباعى بر بديهه بگفت : اى آب روان سرو برآوردهء توست * وى خار ، درون غنچه خون‌كردهء توست گل سرخوش و لاله مست و نرگس مخمور * اى باد صبا اين‌همه آوردهء توست بعد از آن سراج قمرى گفت : اى ابر بهار خار پروردهء توست * وى سرو چمان چمن برآوردهء توست اى غنچه عروس باغ در پردهء توست * اى باد صبا اين‌همه آوردهء توست حاضران ، هر دو رباعىپسند كردند . مير به هر دو عزيز صلهء نيكو بخشيد . [ عبيد زاكانى ] زبدة الظّرفاء ، عبيد زاكانى - خوش‌طبع و فاضل بوده و در اكثر علوم ، مهارت داشت ، ليكن خاطرش به جانب هزل و مطايبه به افراط مايل بود ، و وجه آن را در تذكره‌ها نوشته‌اند . گويند شخصى او را ملامت كرد كه از فضائل اجتناب نموده ، به شيوهء هزل و مجانت درآمدن ، از طريق اقبال عقل دور است ؛ عبيد اين قطعه برخواند ، نظم : اى خواجه مكن تا بتوانى طلبِ علم * كَاندر طلبِ راتب هر روز بمانى رو [ مسخرگى ] 50 پيشه كن و مطربى آموز * تا داد خود از كهتر و مهتر بستانى از جملهء هزليّاتش ، قطعه‌اى در اين تذكره درج نموده مىشود : آورده‌اند كه جهان خاتون ، كه ظريفه و مستعدّهء روزگار و در حسن و جمال شهرهء آفاق بود ، با عبيد مشاعره و مناظره كردى ،